السيد موسى الشبيري الزنجاني
5189
كتاب النكاح ( فارسى )
بنابراين ، معناى آيه اين است كه موادّه با اهل محادّه از اين جهت كه محادّه دارند نبايد كرد . زيرا تعليق حكم بر وصف مشعر به عليت است و اينكه آن وصف علت حكم است و در آيه شريفه موادّه ممنوعه بر وصف محادّه معلق شده است كه نشان مىدهد موادّه با آنها به خاطر محادّه و دشمنى آنان جايز نيست ، يعنى دشمنى كفار با خدا و رسول نبايد منشأ خدمترسانى مؤمن به آنها باشد . آيه از موادّه با كفار از حيث دشمنى آنها نهى كرده است نه اينكه از مطلق موادّه عملى با كفار نهى كرده باشد . بنابراين طرف سخن در آيه شريفه مؤمنان نيستند بلكه طرف سخن منافقان هستند ، زيرا كسى كه دشمن خدا و رسول را به خاطر اينكه دشمن خدا و رسول باشند دوست داشته باشد و به آنها خدمت كند اين شخص اصلًا ايمان به خدا و رسول ندارد و كافر است . مواده با كافر به خاطر دشمنى او با خدا و رسول ملازم با كفر و بىايمانى است . پس آيه اشاره به منافقين دارد كه به خاطر دشمنى كفار با پيامبر خدا صلى الله عليه و آله به آنان [ اعم از بتپرستان و اهل كتاب ] ابراز علاقه مىكردند آيه شريفه مىخواهد بفرمايد : اين افراد اصلًا ايمان ندارند . بنابراين آيه شريفه ربطى به ازدواج مسلمان با اهل كتاب ندارد . و به اين دو تقريب مىتوان استدلال كرد كه آيه ربطى به مقام ندارد . « 1 » نقد و بررسى كلام صاحب جواهر اين فرمايش صاحب جواهر از جهاتى قابل مناقشه است . مناقشه اول : در اشكال اول ايشان فرمود : « مودّت قلبى يك امر اختيارى نيست از اين رو متعلق امر و نهى واقع نمىشود » اين مطلب قابل قبول نيست زيرا محبت قلبى از طريق مقدمات آن تحت اختيار انسان است . مثلًا ما مأموريم كه به معصومين عليهم السلام علاقه داشته باشيم . و اين علاقهمند بودن در اختيار ماست . اگر انسان برود نزد شخصى كه مقامات اين خانواده و سجاياى اخلاقى ايشان را براى او بيان كند اين
--> ( 1 ) - جواهر الكلام 30 / 41 .